نام کاربری:
پسورد:
رتبه: 116
ارسال پیام به ایشان


درباره من
هادی

لیست سیاه برا کسی ندارم،
my imail:

hadi_18_love@yahoo.com
-------------------------------------
ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس،

آنها مرا قویتر میکنند.
-------------------------------------

من را همینگونه که هستم دوست داشته باش، خوبها را که همه دوست دارند!
*************************
------------------------------------
اول و آخر هر چیزی فقط خداست، یادت باشه حتی وقت گناه هم خداست که هواتو داره کسی نبینتد
-------------------------------------

One day I said my lover, but I cannot anymore
No one is another fault, the story of us have ended
What a pity all memories, in the leg when i their retreat.
lie would say that, to go to the one who can tap
do not believe you teardrop, by itself without repressing you
I remember that moment that we happen to me.
I swear before you except that I love you do not want to
I do not believe that anybody I have no other
you spend the fault is in retaliation for that I’m going.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
I don’t know whatis this sense lover? When will sit down, when the way, when sleep Ilove you when you have a voice that I love you, when silence is what Ilove you so you have with me that such a permanent comfortable?
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
Nothing is harder than expected, it is expectedthat a familiar to anyone who seeks to you and that is safe but as muchas it is hard to the beautiful moment worth, so it is expected tokilling's single cad beautiful moment.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

So why are the painting itself is a woman shadowall this good words to say we complain about a woman do not love me ifit doesn’t tell me why comfortable with words and don’t look
hauling a woman.
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

In the land of Atefe like clay you my landand I taught gardening but which flower gardener feeling understandsany clay gardener as much as a drop of dew or a calycle recognize andlove?
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
Why I wrote in the leaf-wisp alone for you do not know. . . Perhaps one day to read that the man you love.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

I s Vazheh growing greener tangible I sunset if only in this area of green someone understood my pain
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
Succored... I promise. . . . . Oh, what is a blessing faithful friend
=-=-=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=
Innocence sin is less love in the supreme court. . Josef from the lap of his pure to prison.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
If license candles burned to the good again. . . oh soon fell in love with her lover destruction”.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم
=--==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

Blot life was more than two days. . . . With just tell you what San passed a mere closing day was to the heart and it. . . . . Wait On cutting the heart of this and it passed.
=-=-=-=-=-==--=-=-==-=-=-=

so what if your eyes still stairway. . . . The climax of my pride and love and still
If it rained grief over the months and years. . . . The memory of past I patient still
If they broke my frame. . . . . Glass heart I still I Blur
no choice but to my pains. . . . . The way I think I still pass
The star is not a difficult task. . . . I clutched drowned but still my loaves
Full of beautiful memories combined. . . . . Full of enthusiasm and I still reviewing
I lost you yourself have you lost. . . . . . I love you still I Dionysus
If war is not simple life. . . . . In this field was still I Recentralization
If Coke Barrow did not with us. . . . . Full of Orient… “Rat Pack” and betrayed still
It is happy life are low. . . . . But after I combined with patient still
Maryam heydarzadeh
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

In the presence of Yea it can be a disappointment. . Thefuss scarecrow s was full of feeling is even to see the license. . . .a glass of the harsh evacuated to L480. Flying hand in hand, Basel inBasel. . Nazism stem you’re of the woods, sickles, I wish I could saywas the "would". . . . what it was feeling and love and despair.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
Tomorrow that will never finish is a good excuse for being hopeful, for a better life, for a comfortable breathing, thank God.
=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
خواهر های دوست داشتنیه من لطفا پیامهای نامربوط نفرستین، ممنون میشم!!!
اگه بفرستین لیست سیاه نمیزارمتون ولی خودم اذیت میشم...
-------------------------------------
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!
__________________________
به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم...
__________________________
داستان
...
...
...
این داستان از زبان شخصی دیگر است نه من!) ، (اگر جایی این داستان را خوندید برادرانه خواهش میکنم باز هم بخوانید...)
.
.
.
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

خواهشی برادرانه:
.
.
.
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

(بچه ها اینو همیشه برای خودتون تکرار کنید:، خدا یکی، عشق یکی، دل یکی، دلدار یکی...)

__________________________
داستان
(این داستان از زبان شخصی دیگر است نه من)

سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!
__________________________
عشق آنست که بایک دیدار

شعله درقلب مشوش فکند
__________________________
فرض کن که هیشکی اسممو کناره اسمت نیاورد
فرض کن تو این بازی یکی نفهمیدو اون یکی برد
__________________________
آروم آروم
دارم از یادت میرم
__________________________
قرار نبود بری و برنگردی،
قرار نبود چشمای من خیس بشه،
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه...
__________________________
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
__________________________
آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهمي درد را ،تلخي برخوردهاي سرد را...
__________________________
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
__________________________
نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود
__________________________
مدیونی به این چشمای مظلوم
به این دستای خالی به این قلب داغون
مدیونی به این پاهای خسته
به این حال پریشون به این قلب شکسته
__________________________
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
__________________________
فکر میکردم تو همدردی! ولی نه! تو هم دردی...
-------------------------------------
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه می کنی؟

دختر گفت: می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر درحالیکه دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت.

مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد
__________________________
گل يا پوچ:

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است
__________________________
عشق در یک لحظه پدید میاید ولی دوست داشتن در امتداد زمان!
این اساسی ترین تفاوت عشق و دوست داشتن است...
__________________________
روانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت،
بيچاره از اين عشق سوختن آموخت،
فرق منو پروانه در اينست،
پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت...
__________________________
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم
__________________________

__________________________
قانون چهارم نیوتون:
زمین هیچ جازبه ای ندارد،سیب ها برای تو می افتن ،چون تو تنها جاذبه ی زمینی؟!
__________________________
از پير مردي پرسيدم عشق چيست؟ گفت: آنكه مرا پير كرد.
__________________________
*عاشقانت همگی نام ونشانی دارند ...

*آنکه درعشق توبی نام ونشان است منم!
.
.
.
__________________________
قول-قانادیمی ووردولار، بلکه اوچا بیلمه یم، یئریدیم، یئریدیم، مقصده یئتیشدیم.
__________________________
دنیا را بد ساخته اند !

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد...

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری...

اما کسی که تو او را دوست داری و او هم تو را دوست دارد :

به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسید....

این رنــــــــــــــــــــــــــــج است

و زندگـــــــــــــــی یعنی این..
__________________________
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
__________________________
آدم های کوچک آرزو می کنند.
آدم های بزرگ اراده می کنند.
.
.
.
.
.
__________________________
اما همان با وفا مانده ام

توهمانی که نمیمانی

اما رسمش نیست بیوفایی

دلم مرد نه به خاطر تو

دلم را کشت دروغ تو
__________________________
سر کلاس ادبیات معلم گفت:فعل رفتن رو صرف کن
گفتم:رفتم... رفتی... رفت
ساکت میشوم.میخندم.ولی خنده ام تلخ میشود
معلم داد میزند.خوب بعد ادامه بده
و من میگویم:رفت رفت رفت
رفت و دلم شکست....غم رو دلم نشست
رفت و شادیم مرد-شور و نشاط رو از دلم برد
رفت....رفت....رفت ومن میخندم و میگویم:خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته که به ان میخندم...
__________________________
-خـــدايا ...
آنگونه زنده ام بدار که
نشکند دلي از زنده بودنم!
و آنگونه بميرانم
که به وجد نيايد کسي از نبودنم!
__________________________
*یستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...
__________________________
در دلم هستیو بین منو تو فاصله هاست...
__________________________

فقط تو فکر این عشقم،تو فکر بودن با تو

محاله پیش من باشی،برم سرگرم کاری شم
__________________________
یکی تو زندگیته و بودنه من اضافیه
__________________________
از دسـتم رفـتی،
کـاش،
از دلـم هم می رفتی...
__________________________
به نماز نگو کار دارم، به کارت بگو نماز دارم!!! ( حضرت علی گفته نه من!)
__________________________
می ترسم این احساس تو حسی که عاشق هنوز / آخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز
__________________________
حسادت نکن! … این که بعد از تو بغل گرفته ام …

زانوی غـَم اســت
__________________________
سر مزارم که میای رخت عزا نکن تنت
گریه نکن فایده نداره دیگه گریه کردنت
بگوگناه من چی بود ظالم بجز یه عشق پاک
دیگه منو صدا نزن بزار بپوسم زیر خاک
__________________________
چند سال پیش ...

وقتی كه تركم می كردی ؛

گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود
.........
و من نیز اسمت را

بر در و دیوار نوشتم

تا خاطرم باشد كه باید ...

فراموشت كنم !
.
.
.
__________________________
شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم ..
__________________________
این جهان پر از صدای پای مردمی است که صادقانه دروغ میگویند
و عاشقانه خیانت میکنند....
__________________________
عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی
__________________________
ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست!
بگذار صادقانه بگويم.
گشتم.. اتفاقا بود،فقط..

فقط ...مال من نبود!
__________________________
هنوز هیچی نشده آخر خطیم من و تو

اما من خوب یادمه دوستت دارم گفتن تو
__________________________
دلیل اینکه تو را طلب نمیکنم ، بی نیازی نیست گاهی وقت ها باید صبور بود ...
__________________________
***تا تو به دادم برسی *** من به خدا رسیده ام***
__________________________

-------------------------------------
همه رفتن كسي با ما نموندش كسي خط دل مارو نخوندش
-------------------------------------
هــــرگز گنجشکــی رو که توی دستتـــــ داری به امیــــد گرفتن کبوتـــــری که توی هواست رها نکــــــــن ...
-------------------------------------
نرو تنهام نزار با دردو غم هام

اگر چه دلخوري از خيلي حرفام
__________________________
تو رفتیو گفتی به من تنها نمیشم.. بیچاره من که بعد تو آواره میشم
__________________________
حالا که دیونتم تنهام میزاری اینه رسمش؟
حالا که زندگیمی تنهام میزاری اینه رسمش؟
مگه نامسلمونی خدا نداری اینه رسمش؟
__________________________
حقیقت داره یا خوایه که دستات توی دسناشه؟!؟!؟!
محاله اون نمیتونه مثه من عاشقت باشه ...
__________________________
خدا!!، چقدر خدا خدا کنم دلش بلرزه، گریه دل شکسته ها چقدر می ارزه ؟؟

-------------------------------------
این روزها...
یا به تو می اندیشم،
یا به این می اندیشم، که چرا؟!
به تو می اندیشم...!!
____________________________
كاش ميفهمـيـدي كه اگـر من رفتـم ...

نـه كه بـي دل بـاشـم !

من بـراي ِ قلبـي بي محبـ ت رفتـم ...

كه بـرايـم هيـچ گاه جـاي ِ خالـي نداشـ ت ... !
__________________________________
از تو انتظار نداشتم منو تنها بزاری

بری و رو وعده های نقره ایت پا بزاری

از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی

من واست بمیرمو به دیگری نگاه کنی

از تو انتظار نداشتم بسپریم دسته خدا

بگی راهه ما دوتا از اولش بوده جدا

از تو انتضار نداشتم بشی رام سرنوشت

منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت

از تو انتظار نداشتم که فراموشم کنی

مثل شمعی عشقمو فوت کنی،خاموشم کنی

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی

سنگ بی وفایی رو به قلب خستم بزنی

هیچکی جرات نمیکرد اسممنو جدا بگه

به گوشه آسمونم رسیده بود مال منی

دیگه انتظاری از هیشکی تو دنیا ندارم

خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بزارم

نرو تا منم تنها نمونم
__________________________________________
من " راز پنهان عشق تورا با ماهی کوچک دریا گفتم

و اشک ماهی را دیدم

که پر سوز غلتید

و به عمق دریا رفت

و در آغوش صدفی جای گرفت

و حالا ....ای گرمی دل....

راز عشق تو

مرواریدی در عمق دریاست
_______________________________
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی
تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعداز آن در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم



ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام ---دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به او درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
__________________________________
خدایا تو خود در قرآن جاودانه ات هزاران وعده ها دادی

تو خود گفتی گنه کاران را در بهشت جایی نیست

ولی من با چشمان خود دیدم

که با اشک یتیمان

کاخها ساخته اند...
_____________________________________
ابر بارنده به دریا میگفت: من نبارم تو کجا دریایی؟

در دلش خنده کنان دریا گفت: ابر بارنده تو خود از مایی !!!
------------------------------------
خیانت یک اشتباه نیست !... درست ترین اتفاق در یک رابطۀ اشتباه است
__________________________
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی

[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]

داشت . . . !
__________________________
کاش ..

زمین ، حرفهای گالیله را..

باور نمی کرد کاش گوشه ای داشت برای پنهان شدن ..
__________________________

«به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد »

«به شوق دیدن یار باشد نه تکرار غم دیروز!
__________________________
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم
خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد...
__________________________
باران کـه میبـارد...... دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود..... راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ... من بـغض می کنـم ....آسمـان گـریـه
__________________________
قدش به

"عشق"

نمی* رسید
......
"غرور"*ام

را

زیر پا گذاشت تا برسد!!
__________________________
دنـیای ِ غـریبـی ست …

بـا یکـی کـه دسـت می دهـی

مـی دانـی کـه دیـر یـا زود

از دسـتش مـی دهی !…
__________________________
دلیل اینکه تو را طلب نمیکنم ، بی نیازی نیست گاهی وقت ها باید صبور بود . .
__________________________
یاد باد آن روزگاران یاد باد...

__________________________
خدایا! حکمت قدمهایی را که برایم برمیداری بر من آشکار کن تا درهایی راکه به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی راکه میبندی به اصرار نگشاییم!
__________________________
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش ، رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم .
__________________________
دل بسته ام به پاییز ، شاید دوباره ، از سر مهر بیایی .
-------------------------------------
اگر باور داری خاطره ها ماندگارند ، پس آسوده خاطر باش که همیشه در خاطرم هستی ...
__________________________
یک توضیح مختصر در مورد لیست دوستانم،
.
.
.
من فقط افرادی رو توی لیست دوستانم قرار میدم که به نوعی از لحاظ اخلاقی و فکری جزو بهترین های سایت باشند.
از افرادی هم که درلیست دوستانشون هر کسی رو راه میدن نفرت دارم...
__________________________

بی دلی هم عالمی دارد... ( hadi18 )     ارسال پیام به ایشان

شمارهتصوير عنوان مطلب ارسال شده به
173ثانیه های بیتو...

نظرات: 13   بازدید: 313  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۳۰ - ۱۰:۰۸
شعر
172شکست دلم بیصدا آی رفیق نیمه راه

نظرات: 3   بازدید: 360  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۳۰ - ۰۸:۴۲
ادبی
171آقایون بیاین این دخترررو از سایت بندازیمش بیرون

نظرات: 24   بازدید: 118  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۲۵ - ۱۲:۴۳
صفحه شخصی
170زیباترین پسر شایسته سایت میانه...(این ماه)

نظرات: 3   بازدید: 47  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۲۲ - ۱۲:۰۲
صفحه شخصی
169زیباترین دختر شایسته سایت میانه...(این ماه)

نظرات: 14   بازدید: 54  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۲۲ - ۱۱:۵۲
صفحه شخصی
168نظرت در مورد آواتار نفر قبلیت چیه؟

نظرات: 5   بازدید: 36  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۲۱ - ۱۰:۴۸
اتاق آبی
167سیب جدایی

نظرات: 22   بازدید: 157  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۱۴ - ۱۹:۵۰
کندو
166وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

نظرات: 10   بازدید: 133  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۱۴ - ۱۹:۱۹
ادبی
165چند نمونه از کارهای فتوشاپی ام

نظرات: 12   بازدید: 252  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۱۱ - ۱۹:۳۵
اتاق آبی
164بازی بازی با ماهم بازی؟؟؟؟

نظرات: 13   بازدید: 263  تاریخ درج:
۹۰/۱۱/۱۱ - ۱۸:۰۶
هنر


چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغاتارائه اینترنت پرسرعت ADSL مخابرات به پیش شماره های 224 و 225 و 333 و PCM در میانهمرگ جان سوز قهرمان 25ساله پاورلیفتینگ(پرس سینه) استان * شهرام سلیمی دانلود کتاب Azərbaycan Türk Dili Təlim حکم شرعی نامزد، رأی و رأی دهنده در انتخاباتارسال انبوه sms تبلیغاتی از طریق سامانه هوشمند اینترنتی به مدیریت شما وبا تعرفه هرپیامک 9تومانقو الماس خاورميانه افتخار ديگري از آذرى هاآگهی دعوت به همکاریفقط 1دقيقه وقت بذاريمو بخونيمتکرار تاریخ
کاربران آنلاین